یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۹۸ | ۱۵:۵۶ ۳۵۵ بازديد
در بخشی از کتاب میخوانیم:
زیبایی افسانهای نداشتم که آرایش نکنم
مامان: تو باز این مانتوی بد ترکیبو پوشیدی
من: قشنگه که
مامان: حوصله سر و کله زدن با تو رو ندارم یالا برو دیرت نشه
من: باووش خدافظ
از خونه اومدم بیرون
برای گرفتن تاکسی باید میرفتم سر خیابون
البته اگه شانسی رد میشد
چند دقیقهای منتظر بودم که بلاخره یه تاکسی اومد سوار شدم
یه آقایی جلو نشسته بود یکی هم عقب
گوشیمو در آوردمو مشغول شدم آخ
صبر کن ببینم چرا نمیرسیم پس
سرمو که آوردم بالا متوجه شدم ما یه جا دیگهایم.
فرمت: PDF
زبان: فارسی
تاریخ انتشار: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
لینک دانلود : http://rizy.ir/VvUh

- ۰ ۰
- ۰ نظر